سیامک احمدی

دل نوشته

سرخ و داغ دیده

 

می بینی از ما چی مونده

 

                        یه ورق کاغذ پاره

 

                              یه نگاه، یه مشت خاطره

 

اما باز می شه ورق زد

 

                همه رو یکدفعه پس زد

 

ساده بود، همیشه عاشق

 

             سرخ و داغ دیده چون شقایق

 

   + سیامک احمدی ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

 

 

اولین کارگاه داستان کوتاه کوتاه

در فضای مجازی شروع به کار کرد 

کارگاه داستان کوتاه کوتاه در گذشته به صورت حقیقی و خصوصی تحت عنوان « قدم به قدم با داستان کوتاه کوتاه » به سرپرستی " سیامک احمدی " و با سبک و شیوه نگارش وی ، دایر بوده و در خدمت دوستداران و علاقه مندان به داستان کوتاه کوتاه قرار داشته است .

اکنون این کارگاه درفضای مجازی ، بنابر تقاضای جمعی از مشتاقان داستان کوتاه کوتاه تحت عنوان « به سوی داستان کوتاه کوتاه » کار خود را دوباره از سر گرفته است و در این راه از تمامی علاقه مندان و مشتاقان برای جلسات آموزش ونقد وبررسی داستان کوتاه کوتاه ثبت نام به عمل می آورد.

+ جهت ثبت نام در کارگاه داستان کوتاه کوتاه

به آدرس اینترنتی http://dastankotahkotah.blogfa.com  مراجعه فرمایید .

 

   + سیامک احمدی ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

سرمست و لرزان

میخانه اگر یک در داشت و آن یک در بسته بود 

از دیوار داخل شو .

اگر نتوانستی ، از پنجره داخل شو .

اگر پنجره بسته بود ، هیچ مکن .

بر در میخانه بنشین

و سودای می خاری

و مستی بپروران در سر

که بسی بهتر از این است

که به جرم دزدی بالای دار برند ات

 

سرمست و لرزان !

 

   + سیامک احمدی ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

دو پاراگراف بی ربط

تا صبح راهی نیست .

 

 

.. و امید در همین نزدیکی خانه کرده است اما .. 

 

 

مدتی است که اجاره بهای خانه را نپرداخته است .

 

 

….    ….    ….   ….    ….

 

 

 

 

پروانه بر روی برگ گل نشست .  

 

 

شبنم تکانی به خود داد و به قهر رفت .

 

 

.. و پروانه آن روز نیز با اشک های ماسیده بر صورت اش

 

 

 به دیدار گل رفت .

 

   + سیامک احمدی ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

کنج باغچه ها

 

دیروز

 

کنج باغچه ی همسایه ما ، پر از گل های نرگس بود .

 

و مادرم در کنج باغچه ی ما ، ریحان کاشته بود .

 

امروز

 

پدرم کنج دیگری از باغچه ی همسایه ما را بیل می زند تا

 

بوته های یاس را در دل خاک جای دهد .

 

و مادرم در کنج دیگری از باغچه ی ما ، سینه سرخ مرده ای را

 

دفن می کرد .

 

فردا

 

.. و من در زیر درخت چنار بلند داخل حیاط مان نشسته ام و

 

تاب خوردن دختر همسایه مان را نگاه می کنم .

 

حیاط خانه ما تاب نداشت .

   + سیامک احمدی ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

خواب بود یا کابوس ؟!

تیره شبی ، بی مهتاب

بی شب تاب ، همه جایش تاریک

ابر آلود ، خالی و غمگین است

چه شبی است امشب

آسمان ، رنگِ سیاه

بوم آواز و بی ماه

کوچه ها ، رمز آلود

بغض من ، یخ بسته

 می شکافد در خیال

برگ افسون گر شک

او مرا با خود بُرد

رقصِ مرگِ پیچک

خواب دیدم در خواب

مرده و عطرآلود

بوی کافور او

پخش ، در خوابم بود

یاد او را آنجا

دیدمش در تابوت

جای او خالی بود

خواب بود یا کابوس ؟!

 

   + سیامک احمدی ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

هدیه به تو

هرچه کردم نروی ، اما نشد

 

هرچه گفتم که بمان ، اما نشد

 

در بیابان دلت گم بودم

هر چه کردم که سرابی بشوم اما نشد

   + سیامک احمدی ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

نشانی

درکوچه ی تنهایی ام به دنبال یک نشانی ،

 یک پلاک ..

در پی یک نام می گردم !

حتی پستچی هم نتوانست کمکم کند .

اوحتی آدرس کوچه ی تنهایی را نمی دانست .

اما می خواست به من ، کمک کند !

شاید من هم نشانی را نمی دانم .

اشتباه آمده ام .

شاید من هم می خواهم کمک کنم .

 

   + سیامک احمدی ; ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()
انجمن‌هاي وب‌زيست - لينك باكس تمام اتوماتيك وب‌زيست